تبليغاتX
عاشق دلشکسته تنها

عاشق دلشکسته تنها

یه عاشق دلشکسته که تو قمار زندگی بدجور شکست خورده


کاش بودي تا دلم تنها نبود

تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا براي قلب من

زندگي اين گونه بي معنا نبود

کاش بودي تا لبان سرد من

بي خبر از موج و از دريا نبود...







+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 19:58  توسط میثم  | 


سلام خدا جون بی معرفت خوب و مهربون و بهترینم چرا باهامون اینکار و

 کردی آخه مگه تا حالا جز شکر چیز دیگه از دهنم شنیده بودی که همه هستی و

 بودونبودم و زندگیمو ازم گرفتی به خودت قسم این رسمش نبودا بهترینم حالا

 میگیم منه روسیاه و شرمنده بد آخه چطور دلت اومد دله اون فرشته ی مهربون و

 بشکونی آخه خدا دل فرشتشو میشکونه؟ آخه سهیلا جونه ناز و قشنگ و مهربونم

 و دیگه چرا اذیت میکنی آخه مگه نمیدونی منه بد طاقت ناراحتی و اشکای

 نازشو ندارم دلت اومد این چند روز اینهمه دله مارو شکوندی و اینهمه

اشکامونو بریزی؟آخه چطور دلت اومد این عشق پاک و مقدس و که تو دنیا لنگش

 به اندازه انگشتای دست نیست نافرجام بزاری حالا من هیچ میگیم شرمنده و

 روسیاه آخه سهیلا جونه نازو مهربونو بهترینم و چرا دلشو شکوندی ؟عیب نداره

 خدا جونم خودت که خدای منی خیلی بزرگی بازم مثل همیشه توکلم به خودته

 بهت بگما اگه با این کارات میخوای چیزی غیر از شکر از دهنم بشنوی

 کورخوندی بگرد تا بگردیم ولی جونه هرکی دوست داری خدا جونم همه دردوبلا

 و ناراحتی وغصه ی سهیلا جونم که عشق اول و آخرمه رو بنداز به جونه ناقابل

 و بی ارزش من باشه خدا جونم؟وجدانن ایندفه نه نگیا آفرین خدای خوبه بی

 معرفته مهربونه من

الهی و ربی من لی غیرک


سلام دوستای خوبم واسمون خیلی دعا کنید ایشالا بعدا واستون تعریف میکنم که

 خدا جونمون چی به سرمون اورده و داستانمون چیه ولی الان فقط ازتون میخوام

 واسمون دعا کنید که اگه امکانشه خداجونمون بهمون رحم کنه آخه بخدا این

 انصاف نیست ممنونتونم آخیش چقدر آروم شدم

 خدااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم شکرت

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 19:56  توسط میثم  | 


اشک در چشمهایم یخ زده با حرارت نگاهت شبنم را 

به گلگونه هایم بیاویز  رگ هایم از نفس های تو لبریز است 

و ریشه هایم 

از صلابت عشقت پابرجا

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 19:18  توسط میثم  | 

عاشق دیوونه


اگر بگریم گویند که عاشق است 


اگر بخندم گویند که دیوانه است 




پس می گریم و می خندم 


که بگویند یک عاشق دیوانه است

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 10:23  توسط میثم  | 

سکوت



دلت 
می خواهد شکایت کنی، داد بزنی و بلند بلند گریه کنی...

آنقدر

بلند بلند حرف بزنی و گریه کنی که واقعا احساس کنی سبک شده

 ای...

چقدر 

دلت می خواهد فرصتی باشد تا حرفهای دلت را بزنی 

تا یک دل سیر شکایت کنی، غر بزنی...

دلت 

پر است، خیلی وقت است که دل پری داری و منتظر فرصتی هستی

 که تو هم شکایت کنی و دلی

از عزای غر زدن در بیاوری...

اما...

اما 

تا شروع می کنی، این تو باشی که مجبور شوی فقط مبهوت نگاه

 کنی، این تو باشی که داری

دوباره شکایت می شنوی... شکایت کنند، فریاد بزنند...

و تو 

حرفهای دلت را اشک کنی و نه تنها بلند بلند نه، مجبور باشی بروی

 در تاریکی اتاقی،

کنجی را پیدا کنی و گریه کنی...

تا

صبر کنی شاید شانه ای پیدا شود که بی صدا گریه کنی...تا لااقل

 بگویی که شکایت

داشتی، شکایت داری و کسی نمی شنود... 

فقط بتوانی همین را بگویی...

بعد 

سکوت کنی... فقط سکوت کنی و فکر کنی چقدر از این جهان

 متنفری... 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 10:18  توسط میثم  | 

تنهایی

در نقاشي هايم تنهاييم را پنهان مي كنم

در دلم دلتنگي ام را

در سکوتم حرفهاي نگفته ام را

در لبخندم غصه هايم را

دل من چه خردسا ل است

ساده مينگرد

ساده مي خندد

ساده دل میبندد

دل من

از تبار ديوارهاي کاهگليست

ساده مي افتد

ساده مي شکند

ساده به درد می آید..


تو نه چنانی که منم .من نه چنانم که تویی..


نه در متنم و نه در حاشیه...تا زمانی که تیتر یک نباشم نوشته نمی شم...!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 9:59  توسط میثم  |